مردم، قرنها در مورد گرانش دچار اشتباه بودند. در سال 300 قبل از میلاد مسیح، فیلسوف و دانشمند یونانی، ارسطو، بر اساس یک باور اشتباه فکر می کرد که اجرام سنگین سریعتر از اجرام سبک سقوط می کنند. این باور تا اوایل 1600 میلادی همچنان در بین مردم پابرجا بود تا اینکه دانشمند ایتالیایی، گالیله این باور را اصلاح نمود. گالیله گفت که شتاب همه اجرام به هنگام سقوط با هم برابر است مگر اینکه مقاومت هوا یا نیروهای دیگری بر آن تاثیر بگذارد. شتاب یک جرم، مقدار تغییر در سرعت آن جرم است. بنابراین اگر یک جرم سنگین و یک جرم سبک را همزمان با هم از یک ارتفاع پرتاب کنیم در یک زمان به زمین می رسند.
قوانین گرانش نیوتونی
ستاره شناسان در گذشته توانستند حرکات ماه و سیارات بر فراز آسمان را اندازه گیری کنند. با این حال تا اوایل سال 1600، هیچیک نتوانستند به درستی این حرکات را توضیح دهند. در آن زمان، ایزاک نیوتون دانشمند انگلیسی، ارتباطی را بین حرکات اجرام سماوی و نیروی جاذبه زمین توصیف نمود.
در سال 1665، زمانیکه نیوتون 23 ساله بود، سقوط یک سیب این سوال را در ذهن او ایجاد کرد که نیروی گرانش زمین تا چه فاصله ای تاثیر گذار است. نیوتون کشف خود را در سال 1687 به نام "ریشه های ریاضی در فلسفه طبیعت " تشریح نمود. نیوتون به کمک قوانین حرکت سیارات که توسط ستاره شناس آلمانی یوهانس کپلر کشف شده بود، نشان داد که چگونه نیروی گرانش خورشید با افزایش فاصله کاهش می یابد. او سپس فرض کرد که گرانش زمین نیز به روشی مشابه در فواصل دور کاهش می یابد. نیوتون می دانست که گرانش زمین، ماه را در مدار خود قرار داده است و مقدار گرانش زمین در آن فاصله را اندازه گیری کرد. او به کمک فرض خود، بزرگی گرانش در سطح زمین را به دست آورد. عدد به دست آمده، بزرگی همان نیرویی بود که سیب را به زمین کشاند.
قانون گرانش نیوتون می گوید که نیروی گرانش بین دو جرم ارتباط مستقیم با جرم آن دو دارد. یعنی هر چه جرم آنها بیشتر باشد، نیروی گرانش بین آن دو بیشتر است. این قانون همچنین می گوید که نیروی گرانش بین دو جرم ارتباط عکس با فاصله بین دو جرم به توان دو دارد. برای مثال اگر فاصله بین دو جرم دو برابر شود، نیروی گرانش بین آنها یک چهارم می شود. فرمول قانون نیوتون به صورت F=m1m2/d2 می باشد که در آن F نیروی گرانش بین دو جرم، m1 و m2 مقدار مواد دو جرم و d2 فاصله بین دو جرم به توان دو است.
تا اوایل 1900، دانشمندان تنها یک حرکت را مشاهده کرده بودند که بر اساس قانون نیوتون قابل توضیح نبود و آن جابجایی کوچکی در مدار عطارد به دور خورشید بود. مدار عطارد، مانند مدار دیگر سیارات بیضی شکل است. خورشید درست وسط این بیضی قرار ندارد. به همین دلیل یک نقطه در این مدار نسبت به دیگر نقاط آن به خورشید نزدیکتر است. اما مکان این نقطه در هر بار گردش سیاره به دور خورشید اندکی تغییر می کند. دانشمندان به این جابجایی، سبقت سیاره می گویند. دانشمندان از قانون نیوتون برای محاسبه این جابجایی استفاده کردند اما نتیجه معادله با آنچه که مشاهده می شود اندکی متفاوت است.
تئوری گرانش انیشتین
در سال 1915، آلبرت انیشتین، فیزیکدان متولد آلمان، تئوری فضا-زمان-گرانش یا تئوری نسبیت عام را معرفی کرد. تئوری انیشتین طرز فکر دانشمندان به گرانش را به کلی دگرگون کرد. البته این تئوری، قانون نیوتون را رد نکرد بلکه آنرا گسترش داد. در بیشتر موارد، نتیجه ای که از تئوری نسبیت حاصل می شد، اندکی با نتیجه به دست آمده از قانون نیوتون متفاوت بود. برای مثال، انیشتین از تئوری خود برای اندازه گیری سبقت مداری سیاره عطارد استفاده کرد و نتیجه به دست آمده درست برابر با مشاهدات بود. این نخستین آزمون برای تائید تئوری نسبیت عام به حساب آمد.
تئوری انیشتین بر اساس دو چیز استوار بود. اول، ماهیتی به نام فضا-زمان و دوم قانونی که به نام اصل هم ارزی شناخته می شود.
فضا-زمان
در ریاضیات پیچیده نسبیت، زمان و فضا از هم جدا نیستند. در عوض، فیزیکدانان به مجموعه ای از زمان و فضای سه بعدی شامل طول، عرض و ارتفاع، فضا-زمان می گویند. انیشتین چنین بیان کرد که ماده و انرژی می توانند با ایجاد انحنا در فضا-زمان، شکل آنرا تغییر دهند و گرانش در واقع تاثیر این انحنا در فضا-زمان می باشد.
اصل هم ارزی می گوید که تاثیرات گرانش و تاثیرات شتاب با هم برابرند. برای درک این اصل، تجسم کنید که شما در سفینه ای هستید که به هیچ جرم آسمانی نزدیک نیست. بنابراین سفینه شما تحت تاثیر هیچ گونه نیروی گرانشی قرار ندارد. فرض کنید که سفینه شما به سمت جلو می رود اما شتاب ندارد. به بیانی دیگر، سفینه شما با سرعتی ثابت و در جهتی ثابت حرکت می کند. اگر شما توپی را بیرون بگیرید و رها کنید، توپ سقوط نخواهد کرد. در عوض، در کنار شما معلق خواهد ماند.
اما فرض کنید که سفینه شما با افزایش سرعت، شتاب بگیرد. در این هنگام توپ ناگهان به سمت پائین سفینه سقوط خواهد کرد دقیقا مانند زمانیکه تحت تاثیر گرانش قرار بگیرد.
پیش بینی های نسبیت عام
از زمانیکه محاسبه سبقت مداری عطارد، تئوری نسبیت را تائید نمود، مشاهدات زیادی برای بررسی پیش بینی های تئوری نسبیت انجام گرفت. برخی از نمونه ها عبارتند از: انحراف پرتوهای نور و امواج رادیویی، وجود امواج گرانش و سیاه چاله ها و گسترش کائنات.
انحراف پرتوهای نور
تئوری انیشتین پیش بینی می کرد که گرانش می تواند مسیر پرتوهای نور را هنگامیکه از نزدیک یک جرم سنگین عبور می کنند دچار انحراف کند. انحراف به این دلیل به وجود می آید که اجرام، فضا-زمان را دچار انحنا می کنند. خورشید به قدری سنگین هست که بتواند پرتوهای نور را منحرف نماید و دانشمندان در سال 1919، در حین یک کسوف کامل توانستند این پیش بینی را تائید کنند.
ایجاد انحراف و کاستن از سرعت امواج رادیویی
این تئوری همچنین پیش بینی کرد که خورشید امواج رادیویی را منحرف کرده و سرعت آنها را کاهش می دهد. دانشمندان با اندازه گیری انحرافی که خورشید در امواج رادیویی ارسال شده توسط کوازارها (اجرام بسیار بسیار قدرتمند که در مرکز برخی کهکشانها قرار دارند) ایجاد می کند این پیش بینی را نیز تائید کردند.
محققین تاخیر امواجی که از کنار خورشید عبور می کردند را با ارسال سیگنالهایی بین زمین و فضاپیمای وایکینگ که در سال 1976 به مریخ رسید، اندازه گیری کردند. آن اندازه گیریها همچنان یکی از پر ارزش ترین تائیدیه های تئوری نسبیت به حساب می آیند.
امواج گرانشی
تئوری نسبیت نشان داد که اجرام سنگینی که به دور یکدیگر در چرخشند، امواجی را به نام امواج گرانشی منتشر می کنند. از سال 1974، دانشمندان حضور این امواج را به طور غیر مستقیم با مشاهده اجرامی به نام تپ اختر دوتایی تائید کرده اند. تپ اختر دوتایی نوعی ستاره نوترونی است که با سرعت بسیار زیاد به دور جرمی مشابه خود اما کوچکتر و غیر قابل مشاهده می چرخد. ستاره نوترونی متشکل از سلولهای نوترون، ذره ای که به طورمعمول تنها در هسته اتمها یافت می شود، می باشد.
یک تپ اختر ، دو موج رادیویی را در دو جهت مخالف هم منتشر می کند. با چرخش ستاره حول محور خود، موجها مانند پرتوهای نور یک نورافکن در فضا پخش می شوند. اگر یکی از این امواج رادیویی به زمین برسد، تلسکوپهای رادیویی این موج را به صورت یک سری پالس دریافت می کنند. با مشاهده دقیقتر تغییرات پالسهای یک تپ اختر دوتایی، دانشمندان می توانند دوره مداری (زمانیکه دو ستاره یک دور کامل در مدار خود می زنند) آن را تخمین بزنند.
مشاهدات تپ اختر دوتایی PSR 1913+16 نشان داد که دوره مداری آن کاهش می یابد و ستاره شناسان این مقدار کاهش را اندازه گیری کردند. دانشمندان همچنین از معادلات نسبیت عام برای محاسبه مقدار کاهش دوره مداری، در صورت انتشار امواج گرانشی، استفاده کردند. مقدار محاسبه شده دقیقا برابر با مقدار اندازه گیری شده بود.
سیاهچاله ها
تئوری انیشتین حضور اجرامی به نام سیاهچاله ها را پیش بینی کرد. سیاهچاله منطقه ای در فضا است که نیروی گرانش آن اجازه گریز به هیچ چیز حتی پرتوهای نور را نمی دهد. محققان مدارک مستدلی در دست دارند که نشان می دهد اغلب ستارگان سنگین در نهایت به سیاهچاله تبدیل می شوند و بیشتر کهکشانها دارای یک سیاهچاله عظیم الجثه در مرکز خود می باشند.
گسترش کائنات
انیشتین در سال 1917، مقاله نسبیت عام را که مطالعه ای بر کل کیهان بود ارائه نمود. بر اساس این تئوری، کائنات یا در حال گسترش است و یا در حال انقباض. در آن سال دانشمندان مدارک قاطعی برای پذیرفتن هیچ یک از آن دو حالت در دست نداشتند. انیشتین برای پیشگیری از بروز مخالفت دیگران با تئوری نسبیت عام، عاملی به نام ثابت کیهانی را به تئوری خود افزود. ثابت کیهانی، دفع هر ذره در فضا توسط ذرات اطرافش، برای پیشگیری از انقباض جهان می باشد.
بالاخره در سال 1929، ستاره شناس آمریکایی ادوین هابل (Edwin Hubble) کشف کرد که کهکشانهای دوردست در حال دور شدن از زمین می باشند و هر چه فاصله کهکشان از زمین بیشتر است سرعت دور شدن آن نیز بیشتر است. کشف هابل نشان داد که دنیا در حال انبساط است. در پی این اکتشاف و تائید آن توسط مشاهدات ستاره شناسان دیگر، انیشتین ثابت کیهانی را از تئوری خود حذف نمود و آن را بزرگترین اشتباه خود توصیف کرد.
کشف گسترش کائنات به همراه مشاهدات دیگر، منجر به شکل گیری تئوری منشا کائنات یعنی تئوری بیگ بنگ یا مهبانگ شد. بر اساس این تئوری، جهان در پس یک انفجار مهیب آغاز شده است. در آغاز، کل جهانی که ما امروز در این ابعاد و اندازه می بینیم، به کوچکی یک تیله بوده است. سپس مواد شروع به گسترش کرده و این گستردگی تا به امروز ادامه یافته است.
انرژی تاریک
گرچه انیشتین ثابت کیهانی را بزرگترین اشتباه خود خواند اما شاید این عامل یکی از بزرگترین دستاوردهای مطالعات او باشد. اندازه گیریهایی که در سال 1998 گزارش شدند نشان می دهند که جهان با سرعت بیشتر و بیشتری رو به گسترش است. به علاوه، سرعت گسترش همانطور که در نسبیت عام با ثابت کیهانی محاسبه شده بود، افزایش یافته است.
تا قبل از انتشار گزارشات، ستاره شناسان همگی فکر می کردند که از سرعت گسترش به دلیل وجود گرانش بین کهکشانها، کاسته شده است. اندازه گیریها نشان دادند که انفجارهای ابر نواختر در کهکشانهای دور دست، کم نور تر از آن هستند که انتظار می رود بنابراین کهکشانها دورتر از آن هستند که ما تصور می کنیم. اما این کهکشانها فقط در صورتی می توانند چنین فاصله دوری از ما داشته باشند که افزایش سرعت گسترش از گذشته آغاز شده باشد.
ستاره شناسان به این نتیجه دست یافته اند که افزایش سرعت گسترش کائنات وابسته به عاملی است که بر خلاف گرانش عمل می کند. این عامل ممکن است ثابت کیهانی و یا چیزی به نام انرژی تاریک باشد. دانشمندان هنوز به یک تئوری برای وجود انرژی تاریک نرسیده اند اما آنها می دانند که چقدر از آن احتمالا در دنیا وجود دارد. مقدار انرژی تاریک کائنات حدودا دو برابر مقدار ماده در آن است.
ماده در جهان شامل دو نوع است: ماده مرئی و ماده اسرار آمیزی به نام ماده تاریک. دانشمندان از ترکیب بندی ماده تاریک بی اطلاعند. اما اندازه گیریهای حرکت ستارگان و ابرهای گاز در کهکشانها دانشمندان را وادار به باور نمودن وجود چنین ماده ای کرده است. این اندازه گیریها نشان داده اند که جرم کهکشانها چندین بار بیشتر از جرم اجرام مرئی در آنها است. همه این مشاهدات بیانگر این هستند که مقدار ماده تاریک در کائنات 30 برابر ماده مرئی در آن است.
گرانش و سن جهان
مشاهدات دیگری که انجام گرفته اند نشان دادند که تئوری نسبیت عام در همه جای کائنات کاربرد دارد. کیهان شناسان عمر جهان را به کمک معادلات نسبیت عام، میزان سرعت گسترش جهان و مقدار تخمینی ماده و انرژی تاریک محاسبه کردند. مقدار محاسبه شده، حدودا 14 بیلیون سال، با نتایج به دست آمده توسط دو روش دیگر محاسبه عمر جهان یعنی محاسبه بر اساس تکامل ستارگان و محاسبه بر اساس نیمه عمر رادیواکتیو ستارگان پیر، همخوانی داشت.
تکامل ستارگان
همراه با رشد و تکامل ستاره، دمای سطحی و نورانیت آن به روش کاملا شناخته شده ای تغییر می کند. ستاره شناسان می توانند با اندازه گیری دمای سطحی و نورانیت یک ستاره، سن آن را تشخیص دهند. با بهره گیری از این روش، پیر ترین ستاره ای که تا کنون ستاره شناسان پیدا کرده اند حدود 13 بیلیون سال عمر دارد.
نیمه عمر رادیو اکتیو بر اساس این واقعیت است که عناصر شیمیایی مشخص، دچار تجزیه رادیواکتیو می شوند. در تجزیه رادیواکتیو، یک ایزوتوپ از یک عنصر به ایزوتوپ عنصری دیگر تبدیل می شود. ایزوتوپ های رادیواکتیو با سرعت مشخص و شناخته شده ای تجزیه می شوند.
در سال 2001، دانشمندانی که در شیلی، با تلسکوپ بزرگ رصدخانه اروپای جنوبی کار می کردند، با تکنیک نیمه عمر رادیواکتیو، ستاره ای پیر در کهکشان راه شیری را مورد مطالعه قرار دادند. محققان اورانیوم 238 که شامل 92 پروتون و 146 نوترون است را بررسی کردند. دانشمندان می دانستند که آن ستاره در زمان شکل گیری شامل چه مقدار اورانیوم بوده است. آنها مقدار اورانیوم فعلی آن را اندازه گیری کردند. آنان با استفاده از اطلاعات به دست آمده و محاسبات، عمر این ستاره را به دست آوردند. به احتمال خیلی زیاد آن ستاره 5/12 بیلیون سال عمر دارد، بنابراین عمر جهان احتمالا از آن بیشتر است. محاسبه عمر چندین ستاره پیر دیگر نیز تقریبا به همین نتیجه ختم شد.تاریخ مشاهده بشقاب پرنده ها
آغاز مشاهدات بشقاب پرنده به 1500 سال قبل از میلاد مسیح باز می گردد. آن طور که در کتب قدیمی ثبت شده فرعون تاتموس سوم دوایر پلید و نا آرام درخشانی را در پهنه آسمان نظاره کرده است. همچنین آمده است که هنگامی که لشکریان اسکندر مقدونی در حال عبور از رودخانه جاکارتس بودند دو شیء پرنده در آسمان ظاهر شده و چندین بار به سمت لشکریانش حمله بردند به طوری که باعث رم کردن اسب ها و فیل ها و متواری شدن سربازان گردیدند و سربازان تا روز بعد از عبور از رودخانه منصرف گشتند. آنها این حادثه را حادثه ای شیطانی که باعث شکستشان خواهد شد پنداشتند.
در سال 1492 میلادی ساعت 10 شب 11 اکتبر، کریستف کلمب و همسفرش پدرو گوتیرز هنگامی که بر عرشه کشتی سانتا ماریا ایستاده بودند شیء درخشانی را در دور دست مشاهده کردند. این شیء در تمام طول شب چندین بار مشاهده شد و مرتباً بالا و پایین می رفت. کریستف کلمب قبل از اینکه به خشکی برسد به مدت چهارساعت شاهد پرواز آن شیء بود. او در یادداشت هایش این پدیده را نشانه رسیدن آنها به خشکی ذکر کرده است.
همچنین در کتب تاریخ آمده است که در سال 1554 میلادی در ساعات 6تا8 صبح 10 مارس در فرانسه در اطراف ماه یک نقطه نورانی دیده شد که از خود نورهایی پخش می کرد و صدایی گوشخراش داشت و مانند نوک یک پیکان به نظر می رسید که از یک پهلوی خود به پهلوی دیگر می چرخید.
در سال 1700 میلادی هم یکی از اعضای انجمن سلطنتی انگلستان می نویسد: شب 16 دسامبر من از منطقه جیمز پارک عبور می کردم که ناگهان نوری از پشت درختان و خانه ها از سمت غرب و جنوب به آسمان برخاست که مانند یک موشک بزرگ به نظر می رسید. وقتی که آن شیء تا 20 درجه از دید من اوج گرفت به حالت افقی در آمده و به سمت شمال و شرق پرواز کرد. آن شیء بسیار نزدیک به نظر می رسید و حرکتش آرام بود. من حدود نیم مایل آن را با چشمانم تعقیب کردم. یک شعله در قسمت عقب آن نمایان بود. انتهای آن مانند ردیفی از میله های آهنین به نظر می رسید و در یک نقطه از آن شیء سیلندر مانند دنباله های نور ساطع می شد به طوری که نیمی از طول آن کاملاً شفاف به نظر می رسید.
اما مطالعه و تحقیق در مورد یوفوها یا بشقاب پرنده ها و همچنین علاقه شدید مردم به این اشیاء پرنده در بیست و چهارم ژوئن سال 1947 میلادی شروع شد. در آن تاریخ یک خلبان آمریکایی به نام کنث آرنولد 9 وسیله پرنده عجیب را بر فراز کوههای کالیفرنیا مشاهده کرد. او در این باره چنین توضیح داد: آنها به رنگ نقره ای بودند و پروازی جهشی داشتند، مثل این که بشقابهایی را بر روی آب پرت کنیم که با سطح آب برخورد می کنند و دوباره به هوا برمی خیزند. خبرنگاران و گزارشگران روزنامه ها بلافاصله به این توصیف موثر و دلنشین چنگ زدند و به این ترتیب بود که واژه بشقاب پرنده متولد شد. بسیاری از مردم این گزارش را خواندند و خیلی از آنها نیز از آن پس گزارشهایی را به روزنامه ها ارسال داشتند که آنها نیز چیزهای پرنده دوار صفحه مانندی را دیده اند. در ظاهر این اجسام پرنده نادر به یکباره در سراسر جهان و در هر زمان از روز و به خصوص در اوقات شب بر فراز آسمان ظاهر می شدند. اشخاص معدودی نیز کمی پس از آن حتی ادعا کردند که موجوداتی انسان گونه و عجیب و غریب از بشقاب پرنده ها پیاده شده، با آنان صحبت کرده و آنها را به سفر فضایی در پهنه کیهان دعوت کرده اند. در این زمینه به خصوص شخصی به نام جرج آدامسکی که از قرار معلوم در رصدخانه مشهور مونت پالومار در کالیفرنیا اشتغال داشت، معروف و شناخته شد. او چندین کتاب درباره سفرهای فضایی بشقاب پرنده ای خود انتشار داد و این کتابها در تیراژهای میلیونی در سراسر جهان به فروش رفت.
اشخاص دیگری گزارش دادند که آنها توسط سرنشینان بشقاب پرنده ها به اسارت در آمده اند و بر عرشه بشقاب پرنده ها تحت عملهای جراحی نادر و عجیب قرار گرفته اند.
ماجرای ناپدید شدن یکی از فرماندهان ارتش شیلی در حین رویارویی با یک یوفو
در 25 آوریل سال 1977 سرجوخه آرماندو والدوس در برابر چشمان حیرت زده سربازان زیر دستش در دل شب ناپدید شد. همان طور که در اسناد محرمانه ارتش شیلی ظبط شده است آن شب یک گلوله بزرگ نورانی در فاصله چند ده متری آتش اردوگاه سربازان ظاهر شده بود و آنچه بعد از این واقعه اتفاق افتاد از طرف ارتش شیلی سخت پنهان نگاه داشته شد. حتی سرجوخه آرماندو والدوس و هفت سرباز زیر دستش را هم سرویسهای ویژه ارتش شیلی در جایی نامعلوم تحت نظر قرار دادند و به هیچ وجه اجازه ملاقات و تماس با کسی را نداشتند.
در ماه می سال 1978 سرجوخه والدوس و سربازانش را به محل وقوع آن حادثه مرموز بردند. ارتش شیلی ورود به منطقه بازسازی حادثه را ممنوع کرده بود. بالاخره در دسامبر 1978 سرجوخه والدوس به دلیل نامعلومی از ارتش استعفا کرد و محققین توانستند مصاحبه ای اختصاصی را با وی انجام دهند.
سرجوخه آرماندو والدوس در مورد حادثه آن شب چنین گفت: یک روز عادی بود که من و افرادم کارهای معمولی و روزمره خود را انجام می دادیم. حدود 30-20 دقیقه بعد از نیمه شب یکی از افرادم که همراه با سرباز دیگری در سی چهل متری ما مشغول نگهبانی بود، به سرعت پیش ما آمد و اطلاع داد که هم اکنون اتفاقی عجیب در شرف وقوع است. ما ابتدا تصور نمودیم که مساله درباره چهارپایانی است که نگهبانی از آنها را برعهده داشتیم. من و تمامی افرادم خارج شدیم و به محل رسیدیم. آنچه همگی ما شاهد آن بودیم یک نور خیلی بزرگ بود که با سرعت تمام روی تپه ای در 500 الی 600 متری ما پایین می آمد. فکر کردیم باید یک شهاب آسمانی یا چیزی شبیه آن باشد. در نگاه اول بیشتر شبیه به آتشبازی بود اما پس از چند ثانیه پشت آن تپه ناپدید شد. اما از اطراف تپه روشنی درخشنده ای دیده می شد. ناگهان در یک لحظه به فکرم رسید با یکی از افرادم بروم و این نور را از نزدیک ببینم. هنوز من این فرمان را نداده بودم که یکی از افرادم ما را متوجه جهتی مخالف جهتی که جمع شده بودیم، تقریباً سمت چپمان کرد. آنچه دیدم اسباب حیرت و حتی وحشتمان شد. آن موقع هیچ کس نتوانست حدس بزند که آن چیز یک بشقاب پرنده است. نوری بود به قطر حدود 20 متر بیضی شکل که در مرکز درخشندگی بیشتر داشت. به نحوی پیدا بود که این نور از چیزی به وجود می آید ولی از چه چیز نمی دانم. از آن لحظه من و افراد جمعی خود شروع به احساس حسی مرموز کردیم. گویی چیزی از درون تمامی وجود ما را تسخیر می کرد. تاکنون نمی دانیم این نور چگونه پدیدار شد. ولی فهمیدیم که مانع از آن شد که ما به سمت نور اولی در پشت تپه برویم. آن لحظه افراد من کنترل خود را از دست دادند و بدون اینکه بفهمیم از کی و چگونه، خود را در حالتی یافتیم که همه بازوی یکدیگر را گرفته بودیم. فکر می کنم من این فرمان را داده بودم. مدتی طولانی در این حالت ماندیم. بعضی از افرادم دعا می خواندند و بعضی دیگر گریه می کردند. من به عنوان فرمانده دسته مجبور بودم که کاری کنم. این بود که به طرف نور فریاد زدم و خواستم که خودش را معرفی کند ولی می دانستم که بیهوده دارم داد می زنم و با کسی طرف نیستم. لحظه ای بعد حیوانات و اسبهای آن نقطه شروع به رفتاری غیر عادی کردند. سگی که با ما بود خود را پشت ما پنهان کرد و به تماشای نور پرداخت. ما فکر کردیم که با پدیده خطرناکی روبرو هستیم چون حیوانات هم از خود ترس نشان می دادند. بعد از مدتی که نمی دانم چقدر بود دستور دادم که آتش را خاموش کنند چون فکر کردم شاید آتش آن پدیده را به خود کشانده است. این بود که همگی برای خاموش کردن آن حرکت کردیم و به اندازه فقط چهار پنج قدم و نه بیشتر از هم جدا شدیم که در این حال فکری به خاطرم خطور کرد.نمی توانم توجه کنم که چرا به طرف نور به راه افتادم. اما گویی نیرویی عجیب مرا به سمت نور به راه می انداخت. در این حال شش هفت قدم معمولی از محل تجمع افراد فاصله گرفتم. از این لحظه چیزی به یاد ندارم فقط فردای آن روز افرادم برایم گفتند که در یک محل از نظر آنها ناپدید شدم و مدتی بعد درست در همان محل آشکار شدم و این زمان فقط 15 دقیقه به طول انجامید. حالتی عجیب داشتم و با حالت تشنج و بحران عصبی کلماتی نظیر ما دوباره باز خواهیم گشت می گفته ام. به یاد می آورم که وقتی فردای آن شب به حال آمدم نمی دانستم که چطور شده که در این وضعیت قرار گرفته ام. اول فکر کردم خواب بوده ام اما با به یاد آوردن بعضی چیزها از این فکر دست کشیدم. همین طور یادم می آید که افرادم را صدا کردم تا از آنها بپرسم آیا به درستی چیزی روی داده است؟ اما هیچ چیز رخ نداده بود. آنچه دیدیم مشاهدات همه ما بود و تاکنون هم برایم غیرقابل حل باقی مانده است. اما آنچه بعدها رخ داد داستانی طولانی دارد: فردای آن روز در من تحولات عجیبی پیش آمده بود. احساس خستگی جسمانی عجیب و درد شدیدی در پهلوها می کردم. انگار کار بدنی فوق العاده ای انجام داده باشم. در روز واقعه من ریشم را تراشیده بودم ولی وقتی فقط به مدت 15 دقیقه ناپدید و سپس آشکار شدم ریش بلند ده روزه ای داشتم. نکته عجیب اینکه افراد من هیچکدام این نشانه را نداشتند. فقط دچار شک عصبی شده بودند. تقویم ساعتم هم 5 روز جلو رفته بود.
ماجرای ناپدید شدن دو هواپیمای جنگنده در حین رویاروئی با یک یوفو
در شب 16 نوامبر سال 1988 شخصی به نام یسنیا والازکوئز یک کره عظیم زرد رنگی را در آسمان حوالی شهر سن ژرمن مشاهده کرد. او فوراً اعضای فامیل خود را مطلع نمود و همگی به اتفاق هم این منظره خارق العاده را تماشا کردند.
ناگهان دو هواپیمای جت جنگنده از سوی جنوب پدیدار شده و به تعقیب آن شیء پرداختند. پدر یسنیا در این باره گفت: یوفوها در میان آسمان متوقف شدند و جت ها از بالا و پایین و در اطراف آن به پرواز ادامه دادند. ناگهان به نظر رسید که آنها از قسمت پایین به داخل آن شیء فرو رفته و ناپدید شدند. ما دیگر نتوانستیم آن جت های جنگنده را ببینیم و صدای موتور آنها هم دیگر شنیده نمی شد. در این موقع دو گلوله کوچک نورانی از آن شیء جدا شد و با سرعت فوق العاده ای دور گشت و به دنبال آن شیء اصلی نیز با سرعتی زیاد دور شد.
ماجرای قربانی شدن یک کره اسب توسط موجودات بیگانه
در 9 سپتامبر سال 1967 لاشه کره اسبی سه ساله به نام لیدی در نزدیکی آلاموزا در دره سان لوئیز، جنوب کلورادو پیدا شد. جمجمه این حیوان از مغز تهی و ستون فقرات و بعضی از اعضای داخلی این حیوان ناپدید شده بود. عجیب اینکه هیچ اثری از خون و یا رد اتومبیل(دال بر حمل آن به این نقطه) نیز وجود نداشت. اما درفاصله حدود سیزده متری از این لاشه پانزده اثر مدور از لوله های اگزوز به اضافه شش تا هشت سوراخ در حدود 10 سانتیمتر قطر و 10 سانتیمتر عمق در محیط دایره ای به قطر سه پا دیده می شد. یک مامور جنگلبانی که با دستگاه گایگرکاونتر محل را بررسی نمود آثار تشعشعات رادیواکتیو را در حوالی لوله های اگزوز ثبت کرد که به طرف لاشه اسب به تدریج از شدت آن کاسته می شد.
دکتر جان آلت شولر استادیار هماتولوژی و پاتولوژی در مرکز علوم تندرستی دنور در دانشگاه کلورادو، ده روز پس از وقوع حادثه لاشه اسب را مورد مطالعه قرار داد و از آنچه که یافت شوکه شد. او در این باره گفت: وقتی که به نزدیکی لاشه اسب رسیدم متوجه شدم که شکافی مستقیم از گردن تا انتهای قفسه سینه ایجاد کرده اند. برشی بسیار دقیق. در دو طرف خط برش رنگ پوست تیره شده درست مانند حالت گشودن جسد توسط یک شعاع باریک از پرتوی سوزان. لبه بیرونی خط برش سخت بوده، حالتی که در جراحی معمولاً توسط اشعه لیزر به وجود می آید. اما در سال 1967 هنوز تکنولوژی جراحی با اشعه لیزر در اختیار بشر قرار نداشت. من نمونه ای از این قسمت سخت و تیره رنگ را در لابراتور در زیر میکروسکوپ بررسی نمودم. در حد سلولی، تغییر رنگ و علائم تخریب که با آثار سوختگی تطبیق می کند مشاهده می شد. اما آنچه مرا فوق العاده حیرت زده کرد فقدان خون در بدن حیوان بود. من صدها بار لاشه هایی را تشریح کرده ام و می دانم که نمی توان لاشه ای را بدون ایجاد خونریزی شکافت. اما در این مورد به خصوص آثار خونریزی در روی پوست حیوان و یا در اطراف آن دیده نمی شد. اصولاً خونی وجود نداشت. در درون قفسه سینه لاشه هم هیچ ارگانی دیده نمی شد. کسی که سینه این حیوان را شکافته بود قلب، ریه ها و حتی غدد تیروئید را با خود برده بود. قفسه سینه اسب خالی و خشک بود. شما چطور می توانید قلب حیوانی را بیرون بیاورید بدون اینکه خونی جاری شود
این دو عکس ۱۰۰٪ واقعی است ولی باور نکردنی است!
به راستی اینان چه هستند؟؟؟
پراکندگی اجرام سماوی در فضای کیهانی تصادفی و اتفاقی نیست. تعداد زیادی از اجرام سماوی گرد هم آمده و مجموعه ی بسیار عظیمی را بوجود آورده اند که کهکشان نام دارد .
کهکشان شامل تعداد بسیار زیادی از ستاره٫ سیاره٫ سیارک و....است. هرکهکشان تقریبا" از ۱۰۰×۱۰۰۰۰۰۰۰۰ ستاره دارد و شاید هم بیشتر! وهمعن ستارگان باعث شده تا کهکشان ها نورانی دیده شوند.
با وسایل نجومی موجود تا به حال توانسته اند بیش از یکصد میلیارد کهکشان را رصد کنند.البته هنوز چشم انسان جا برای دیدن دیگر کهکشان ها نیز دارد که فعلا" با این تلسکوپ ها قابل رویت نیست.
انواع کهکشان ها
کهکشان بیضوی:در این نوع کهکشان کرات و ستارگان در مرکز تجمع بیشتری یافته و هرچه به طرف محیط کهکشان برویم از تهداد آنها کاسته میشود.این نوع کهکشان ۱۷٪کهکشان های رصد شده را تشکیل میدهند.
کهکشان مارپیچی:این نوع کهکشان ۸۰٪ازکهکشان های رصد شده را تشکیل میدهند.هرکهکشاندارای یک مرکز کروی میباشد و اطراف این مرکز به صورت قرص تختی است که از شاخه های مارپیچی تشکیل می یابد. لازم به توضیح است که قطر کهکشان های گروه مارپیچی بین۱۶۰۰۰تا۱۶۰۰۰۰سال نوری با هم فاصله دارند.
کهکشان نامنظم:این گروه کهکشان ها شامل۳٪از کهکشان های رصد شده است دارای شکل خاصی نیستند و اغلب تخت هستند.
چگونگی تولد جهان
ازدیر باز ذهن بشر به این سوال مشغول بوده است که جهان چگونه متولد شد؟ ابتدا که مغزش را برای جواب این سوال عاجز دید شروع به افسانه سرایی کرد تا اینکه ادیان الهی ظاهر شده وتا حدودی اسرار خلقت جهان را فاش کردند.
اما پیامبران بزرگ نیز به علت اینکه سطح فکری مردم وامکانات محدود بود٬ نمی توانستند جزییات را برای مردم بازگو کنند.این بود که مطالب زیادی بیان شد ولی همین مطالب به دانشمندان کمک کرد تا واقعه ی انفجار بزرگ کشف شود که خلاصه ی آن چنین است:
((ماده ی اولیه انفجار بزرگ خلاء بوده است ! زیرا در خلاء ذرات کوانتومی وجود داشته و ذرات همنام همدیگر را از بین برده و انفجاری عظیم رخ داد تا جهان متولد شود.))
طبقه بندی جهان طبق موسسه علمی ناسا:
کیهان ـ کهکشان ـ منظومه ـ ستارگان ـ کره ـ سیارک ها






